أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
427
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
تعالى غلّ و حسد از دلهاى ما بيرون كرده است ، گفت : چرا در ميان شما درويشان نهاند ؟ - گفتند : براى آنكه ما حقّ ايشان بايشان دهيم ، گفت : چگونه است كه عمر شما دراز است ؟ - گفتند : براى آنكه ما بر حقّ كار كنيم و حكم بعدل كنيم ، گفت : چرا باز نخنديد ؟ - گفتند : براى آنكه ما از گناه ميترسيم به استغفار مشغوليم ، گفت : چرا شما غمناك و خشمناك نهايد ؟ - گفتند : براى آنكه ما تن بر بلا دادهايم ، گفت : چونست آفاتى كه بمردمان ميرسد بشما نميرسد ؟ - گفتند : براى آنكه ما توكّل جز بر خداى نكنيم و بر انواء « 1 » و نجوم كار نكنيم ، گفت : پدران شما هم بر اين طريقه بودند ؟ - گفتند : آرى ؛ ما اين طريقه از پدران خود گرفتهايم كه ايشان بر درويشان رحمت كردندى ، و با محتاجان مساعدت و مواسات نمودندى ، و از ظالمان عفو كردندى ، و با كسى كه با ايشان بدى كردى نيكوئى كردندى ، و با جاهلان حلم كردندى و امانت نگاه داشتندى ، بر نمازهاى فريضه محافظت نمودندى ، بعهد وفا كردندى ، و وعد را انجاز كردندى ، لا جرم كارهاى ايشان بصلاح بود و بركت صلاح ايشان بما رسيد . ابو رافع از ابو هريره روايت كرد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : هر روز يأجوج و مأجوج بيايند و آن سدّ را ميشكافند تا نزديك آن شود كه شعاع آفتاب ببينند چون شب درآيد گويند : بازگرديم تا فردا بيائيم و آن سدّ را به تمام بشكافيم و در شهرها رويم ، خداى تعالى آن را روز ديگر همچنان گرداند كه بوده باشد هم بر اين قاعده هر روز اين كار كنند . تا آنگه كه وقت آمدن ايشان باشد طبق تقدير خدا ؛ آنكه بر سر كار ايشان بود گويد
--> ( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « [ نوء ] بالفتح ستارهء مايل بغروب يا آن طالع است و آن منزلى است قمر را از منازل بيست و هشت [ أنواء ] و [ نو آن ] جمع كبطن و بطنان ، و يا آن غروب منزلى است به مغرب وقت فجر و طلوع رقيب آن بمشرق در همان ساعت در مقابل آن در هر شب تا سيزده يوم كه هر منزل راست و قمر در هر شب بمنزلى از منازل فرود آيد هكذا كلّ نجم الى انقضاء السنة ما خلا الجهبة فانّ لها أربعة عشر يوما . و العرب تضيف الامطار و الرّياح و الحرّ و البرد الى الساقط منها و قال الاصمعى : الى الطالع منها فتقول : مطرنا بنوء كذا ؛ فمن أراد بالنوء الوقت أى مطرنا وقت كذا فهو جائر اى اللّه تعالى أجرى العادة بالمطر فيه و من انتظر المطر منها على أنّها فاعلة من دون اللّه فهو كافر ؛ و نيز [ نوء ] عطا و دهش » طالب تفصيل بكتب مفصّلهء ادب رجوع كند .